پشت کاجستان برف
برف یک دسته کلاغ
جاده یهنی غربت
باد اواز مسافر و کمی میل به خواب
شاخ پیچک ورسیدن به حیاط
من و دلتنگ و این شیشه ی خیس
می نویسم و فضا
می نویسم و دو دیوار و چندین گنجشک
یک نفر دلتنگ است
یک نفر می بافد
یک نفر می شمرد
یک نفر می خواند
زندگی یعنی : یک سار پرید
از چه دلتنگ شدی؟
دلخوشی ها کم نیست : مثلا این خورشید
کودک پس فردا
کفتر آن هفته
یک نفر دیشب مرد
و هنوز نان گندم خوب است
و هنوز اب می ریزد پایین اسب ها می نوشند
قطره ها در جریان
برف بر دوش سکوت
و زمان بر روی ستون فقرات گل یاس
نماز روزه هاتون قبول دوستون دارم ![]()
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 1:37 توسط آوا
|


